کنار سیب و رازقی نشسته عطر عاشقی من از طبار خستگی بی خبر از دلبستگی
عــــــــــــــــــــــــاشقم
ابر شدم صدا شدی شاه شدم گدا شدی شعر شدم قلم شدی عشق شدم تو غم شدی
لیلای من دریای من آسوده در رویای من این لحظه در هوای تو گم شده در صدای تو
من عاشقم مجنون تو گم گشته در بارون تو
مجنون لیلی بی خبر در کوچه های در به در مست و پریشون و خراب
هر آرزو نقش بر آب شاید که روزی عاقبت آروم بگیرم در دلت
کنار هر ستاره ای نشسته ابر پاره ای من از طبار سادگی بی خبر از دلدادگی
عــــــــــــــــــــــــاشقم
ماه شدم ابر شدی اشک شدم صبر شدی برف شدم آب شدی قصه شدم خواب شدی
لیلای من دریای من آسوده در رویای من این لحظه در هوای تو گم شده در صدای تو
من عاشقم مجنون تو گم گشته در بارون تو
مجنون لیلی بی خبر در کوچه های در به در مست و پریشون و خراب
هر آرزو نقش بر آب شاید که روزی عاقبت آروم بگیرم در دلت
باز دوباره تنهایا شب و سکوتت
باز دوباره یاد تو همه نبودنت
باز دوباره بهت می گم تنهام گذاشتی
رفتی و این بغض و توی صدام گذاشتی
میخوام بهت بگم پیشم بمون اما نمیشه میخوام بهت بگم نرو نرو مگه چی میشه
بعد تو پرسه میزنم شبای سرد و خسته رو
تو رفتی و منو حسی پشت سرت گفتم نرو نرو
میخوام تموم کنم این قصه تلخ و با تو میدونی چقدره فاصله قلبم تا تو
منو تو باز دوباره شدیم دچاره درد نگاه سرد به رنگ پاییز زرد
اگه بهت گفتم برو چون که بریدم زره زره آب شدم به آخر رسیدم
آتیشم زدی منو کشتی صد بار بسه دیگه برو دست از سرم بر دار
چندتا سوال عینه خره روحمو میخوره بعد من کی میاد دلم از دلهره پره
داد زدم رو به آسمون که بی جواب بود فهمیدم که دیگه کمک خواستم نداره سود
اما خواستم بدونم به لب رسید به جونم من از جونم گذشتم تا تو باشی تو خونم
دیگه چیزی نداشتم بگم از دست دادم بازم گفتم خدایا تو برس به فریادم
میخوام بهت بگم پیشم بمون اما نمیشه
میخوام بهت بگم نرو نرو مگه چی میشه
بعد تو پرسه میزنم شبای سرد و خسته رو
تو رفتی و منو حسی پشت سرت گفتم نرو نرو
چشمامو میبنم ولی چیزی نیست به یادم به یادم میارم چه ساده دادی به بادم
ببین چه شادم که گفتی تا تهش باهاتم فقط تو اومدی دچارم کنی به درد و ماتم؟
شمع عشق به دست کی ساده خاموش شد شاید باد اومد عشق مثل نور فانوس شد
وقتی یادم میاد اشک و التماس چشات دیوانه وار میگریم واسه دوری نگات
برات میساختم از جهنم زشتم بهشت دستام تو دستات بود بی خیال سرنوشت
به یاد اون روزایی که بودیم خوش و خرم که تورو با خودم تا اوج ابرا میبردم
حتی نشد با سنگ صبوری دردار و گفت چرا که قلبم اسیر بند تو بود
پس خاطرات نبر بزار برام یادگاری بهونه اشکام باشه تو شبای بی قراری
دل بکن از منو عشقم بزار دستامون جداشن
سهم من شبای تاریک سهم تو فردایی روشن
مجبورم نکن بگم که به تو هیچ حسی ندارم اخه این دروغ اما دیگه چاره ای ندارم
تو بدون تا آخر عمر از دلم نمیری هرگز نمیخواد که سخت بگیری خیلی ساده.......

خداحافظ خداحافظ
تورا خدا گریه نکن به خاطر منم شده
بزار خیال کنم دلت راضی به رفتنم شده
گریه کنی نمیتونم اشکاتو طاغت بیارم
فدای اشکات عزیزم اخ که چقدر دوست دارم
میرم ولی پیش چشات عشقمونو جا میزارم
دلم میخواد نرم ولی روی دلم پا میزارم
تو هم میخوای نرم ولی مثل منی پرغرور
مرگ منه وقتی برم توی زیک جای دور
خط بکش رو خاطره ها عکسامو پاره کن نبین
من که برای عشقمون کهنه شدم ای نازنین
دست بکش رو اسمونا ستاره تازه بچین
من چه کنم این عشق تو وقتی شدم تنهاترین
من از خدا میخوام کمک کنه فراموشم کنی
منم خوشم که تا ابد عروسک خیالمی
قاب عکس روی دیوار روز به روز داره خاک بیشتری روش میشینه
داری کم کم تیره میشه و فراموش شدنی دیگه حتی حوصله نگاه کردنشم ندارم.
بعضی وقتا میگم بزار بندازمش دور که حتی اینجا توی اتاقم نباشه
اما یک جورایی وابستتم هنوزم دوست دارم برم خاک روی قاب عکس
رو پاک کنم و ببوسمش خدایا چرا نمی تونم بکشمش؟
آه آه آه وقتی این حرفا رو میزنم قلبم تیر میکشه دوست داره از کار بیوفته
و راحت بشم ببین عشقت با من چیکار کرد منو تا اوج برد ولی از
همون بالا ولم کردی با همه خاطره ها پرتم کردی پایین اما با همه این حرفا
اینو می خوام بدونی که زندگی بدون تو
معنی نداشت و نداره حتی الان که نیستی.
همیشه یک چیزی بوده شوقتواز دلم ربوده ولی یک تپش دل من از غمت جدا نبوده
ما دور نمای قصر عشق را در خاطره های پریشانمان ساختیه ایم
ساکت و خموش دوش به دوش دل سپرده ایم به پیچ و خم جاده ها
تو صبور و من نگران جاده ها واین جاده بود که ما را بردند
توی همه شادی من عشق من سراپا سکوت من لال و خموش و در این فکر:
من کجا تاب جوابی با تو
تو دریای آرام و پر صدف با پاک ترین مرواریدها
من رودی سر گردان و بی هدف فریاد می زدم فریاد بی صدایی
من کجا تاب پیوستن به تو
تو بر فراز قله کمال صاف و آرام صداقت
با ابهت ایستاده ای و مسیر بادهای مهربانی را تغییر می دهی
اما من یکی پرنده ای بی بال و پر که در غبار خیال
بی انتهای خود سرگردان و از یاد رفته بازم در افکارم :
من کجا تاب رسیدن به تو
چه زود یادها از بین میرن حتی این خاطره ها هم بعضی وقتا فراموش میشن
چقدر روزگار نامرده حتی همین لحظات رو هم برات نگه نمیداره
اما یک جایی هست که به نظر من از عقلم امین تراونم قلب ادم اخه زمانی
که پیش تو میام قلبم تیر میکشه اونم چه تیری میکشه و زنده میکنه
تو بازم اینجایی بازم کنار منی بازم در قلب منی مگر
برم زیر خاک که دیگه یادی از تو نکنم هر بار که میرم سر قبرت سنگشو
می بوسم و خدا رو شکر میکنم که این سنگ رو برای من نگه داشت
که حداقل با این سنگ صحبت کنم و درد دل کنم شاید این سنگ از خیلی
ادما بهتر حرف منو بفهمه اخه یک عمر کنار تو بوده می دونه من چی میگم
میدونه این قلب چرا رفت زیر تیغ جراحی اما این حرف ها همون یاد
از دست رفته هست چرا که تورو برای من بر نمی گردونه

عاشق همیشه تنهاس...
منو ببخش که حرفام زیاد دلنشین نیست ببخش، چون یاد زیاد همنشین نیست

باز به دفتر تنهایی هایم نگاهی تازه می اندازم و من تنها حرف های
نگفته ای را مرور می کنم که شاید بخوانی و شاید هم ....
یک دنیا حرف برای تو دارم،یک دنیا پر از بغض های شکفته،
یک دنیا پر از حرف های ناگفته
با منی هر جا و اینک آمده ای تا مثل همیشه سنگ صبور روزهای دلتنگی ام باشی
اما چه خیاله پوچ و باطلی
دلم به وسعت یک آسمان تیره و غمگین است،صدایی نیست، ماوایی نیست
حتی یک سایبان.روزهای دلتنگی نیز دیگر جوابگوی دلتنگی هایم نیست.
من آمده ام اینجا کنار دلواپسی های شبانه ات کنار شعله ور شدن شمع
اما نمی دانم چرا دلم آرام نمی گیرد.
دلم گرفته دلم سخت گرفته با تمام وجود تورا می خوانم....
از تو چیزی نمی خواهم جز دریای بی ساحل وجودت را،
جز دست های مهربانت را،
جز نگاه آرامت را که دیر زمانی در سیل باد بی وفایی زمانه گم کرده ام.
هر شب حضورت را در کلبه خیالم خویش می آورم. وجوت را با تمام هستی
باقی مانده در نهانخانه قلبم نهان می کنم.
چشم هایم را باز نمی کنم تا شاید بتوانم تصویرت را
بر روی پلک های سینه ام حک کنم.اما باز هم جای تو خالیست.
شاید اگر جای تو بودم کمی فقط کمی
برای مرگ تدریجی نیلوفر های خاطره اشک می ریختم.
شاید اگر جای تو بودم طاقت دیدن چشم های خیره و خسته ات را نداشتم.
شاید اگر جای تو بودم بغض را با تلنگری آسان می شکستم تا بدانی
تا بدانی که چقدر دوستت داشتم.
نزاشتم بفهمی که چقدر دوستت داشتم تو را در آغوش بگیرم.
نزاشتم بفهمی بوسیدنت آرزوی قلبم بود که همیشه زیر شرمی گنگ پنهانش کردم.
من بودم که نزاشتم نیاز دستانم را به گرفتن دستانت را بفهمی.
نمی دانی که شب ها و روزها آرزوی قلبم بودی
تمام لحظه های من پر از عطر نفس های تو بود
من خسته ام از تمام این پنهان کاری ها خسته ام خسته از باور هایی که
خط قرمز کشیده روی تمام خواسته ها و احساسات من
اما دیگه هیچ فایده ای نداره اون رفته دیگه برنمیگرده مانند عمر که رفت
اما دل من نیز مانند پاییز عاشق است چون پاییز بهاریست که عاشق شده است
نمی خوام زبونن بگم دوستت داشتم
کاش درکم میکردی که دوست داشتم


